محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1465

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پالان را بريد و در استر فرو رفت . آنگاه شمشير را به سعيد داد و گفت : اگر به خانهء من آمده بودى و صمصامه از آن من بود به تو مىبخشيدم ، اكنون كه مال تو است آن را نمىپذيرم . » ابو زرعهء شيبانى گويد : وقتى مهاجر بن ابى اميه از پيش ابو بكر حركت كرد و آخرين كسى بود كه روان شد ، راه مكه گرفت و از آنجا گذشت و خالد بن اسيد به وى پيوست و بر طائف نيز گذشت كه عبد الرحمان بن ابى العاص به دو پيوست . آنگاه برفت تا به نزد جرير بن عبد الله رسيد كه به دو پيوست ، وقتى به عبد الله ابن ثور رسيد ، عبد الله نيز به دو پيوست ، آنگاه به مردم نجران رسيد و فروة بن ابى مسيك به دو پيوست . عمرو بن معد يكرب نيز از قيس جدا شد و بى آنكه امان گيرد پيش مهاجر رفت و مهاجر او را به بند كرد . به قيس نيز دست يافت و او را نيز به بند كرد و حال آنها را به ابو بكر نوشت . و چون مهاجر از نجران برفت و به نزديك لحجيان رسيد و سپاه ، اطراف آن گروه را گرفت امان خواستند و مهاجر امانشان داد و آنها دو گروه شدند و مهاجر در عجيب با يكى از گروهها رو به رو شد و نابودشان كرد و سواران مهاجر در راه خبيثان با گروه ديگر رو به رو شدند و آنها را از ميان برداشتند . عبد الله سالار سواران بود و فراريان را در همه جا تعقيب كرد و بكشت . وقتى قيس و عمرو را پيش ابو بكر آوردند به قيس گفت : « به بندگان خدا تاختى و آنها را كشتى و با مرتدان و مشركان به جاى مؤمنان دوستى كردى ؟ » و مىخواست اگر دليلى روشن به دست آورد او را بكشد ، اما قيس دخالت در قتل داذويه را انكار كرد و اين كارى بود كه محرمانه انجام شده بود و دليلى در بارهء آن به دست نبود به همين جهت ابو بكر از كشتن وى چشم پوشيد . و هم ابو بكر به عمرو بن معد يكرب گفت : « شرم ندارى كه هر چند يك بار منهزم